امروز آخرین روزی هست که ما در مالزی هستیم و فردا به یاری خدا برای همیشه بر می گردیم ایران.
راحیل سادات هم مثل مامان و باباش در پوست خودش نمی گنجه. البته هیچ تصور خاصی از ایران نداره و بیشتر افراد فامیل رو فقط از روی عکس می شناسه اما غیر از علاقه به افراد فامیل سه تا عامل مهم هست که باعث می شه راحیل برای این سفر لحظه شماری کنه:
آمی آ که به زبان راحیل همون هواپیما میشه
پسته و بادوم که الان یک هفته است تموم شده و قراره بره تهران و از مامان جون هاش بگیره.
اینان هم به زبان راحیل به معنی ایرانه و تمام اینها دست به دست هم داده تا راحیل هر روز صبح که از خواب بیدار میشه یک دست لباس برای خودش بیاره و به من بگه:
مامان، ددر، آمی آ، اینان، پسته، بادوم
پ.ن: ممکنه که مدتی نرسم وبلاگ راحیل رو آپدیت کنم و از این بابت از همه دوستان عذر می خوام. برامون این مدت خیلی دعا کنین.